155
 

چند تا گزینه دارم:

حالا که کسی نیست و خودم با خودمم یه کم راه برم.

دیوانه وار candy crush بازی کنم.

سه گانه کیشلوفسکی رو که هیچ وقت تکراری نمیشه ببینم.

دراز بکشم و به غمی که از دیشب به یکباره و بی دلیل اومده اما بی رحمانه رو قلبم سنگینی می کنه فکر کنم.

یا برای امتحان فردا و چهارشنبه درس بخونم.

آخری از همش ناگوار تره اما کاریه که باید انجام بدم.

پ.ن 1: یکی که منو نشناسه فکر می کنه یه بچه مدرسه ای این پست رو گذاشته که تا حالا درس و امتحان ندیده.

پ.ن 2: راستی گفته بودم از درس خوندن در طی این همه سال پشیمونم؟ .....

پ.ن 3: فکر کنم گزینه ی فیلم دیدن رو انتخاب کنم.

نوشته شده توسط فاشیست در یکشنبه چهارم آبان 1393 |
 154
 

الو آنکارا ...

یک نفر اینجا خاطراتت را زیر لب هایش گاز می گیرد ...

پ.ن: ممنون که کنارمی ...

نوشته شده توسط فاشیست در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 |
 153
 

به زودی نامت بر پرده ی همه سینماها خواهد رفت. تمام بیلبوردها تو را فریاد خواهند کرد. و من جز سکوت سلاحی نخواهم داشت.

 

پ.ن: به قول مجید این جزو نوشته های کد داره. خودم نمیخوام مساله باز و صریح بشه...

 

نوشته شده توسط فاشیست در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 |
 152
 

پس از کندن خود از بستر بیحالی و کسالت، باید برای خانه شامی درست می کردم. برای شوخی با حال و روز خود که کلن با تلویزیون قهر کرده ام، به رسم کدبانوهای امروزی تلویزیون را روی کانال جواهرنشان ج.م گذاشتم و مشغول سرخ کردن کتلت ها شدم.  فقط زمزمه هایی از تلویزیون به گوشم می رسید و چشمم با دقت کتلت ها را می پایید. حالا نوبت گوجه ها بود که سرخ شوند. درون تابه که ریختمشان با شادی برایم کف زدند. چقدر این سرنوشت سرخ شدنشان را دوست داشتند. سفره شبیه همه ی وقت هایی بود که مادر نبود. 

 

رمز نوشت: تصمیمم را گرفته ام. این بار هم روحم را نمی فروشم.

نوشته شده توسط فاشیست در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 |
 151
 

وقتی گفتم از رفتن جاجا ناراحتم، پرسید: " دلت برای گذشته ت تنگ شده؟"

گفتم: "نه ..."

راستش دل من هیچ وقت برای گذشته تنگ نمیشه. برای آدما چرا. اما برای این که به اون شرایط برگردم نه.

این که الان در کنار کسی هستم که دوستش دارم و اون هم منو دوست داره و با بودنش احساس خوشحالی و آرامش دارم رو هرگز با هیچ دوره ای از گذشته عوض نمی کنم.

 

پ.ن: میگن نباید راجع به آدمای گذشته به مخاطب خاصت بگیا. اما من آدم نمیشم.

 

 

نوشته شده توسط فاشیست در یکشنبه یازدهم خرداد 1393 |
 150
 

خرداد ... خرداد ... امان از خرداد ...

خرداد پر از تولد و مرگ ... خرداد تنها ... خرداد جدا مانده از بهار ... خرداد غریب ... خرداد غربت ... خرداد رفتن ... خرداد سفر به ناکجا ...

و سرنوشت من که عجیب به خردادی ها گره خورده ...

پ.ن: سفر نابهنگامت دلیل اصلی پریشانی های این روزهای من است. هنوز کارهایی برای قبل از سفر مانده بود ... مرا ببخش انگار مرثیه می خوانم ... سفرت به خیر ...

نوشته شده توسط فاشیست در پنجشنبه هشتم خرداد 1393 |
 149
 

جاجا سفر بخیر ...! :(

نوشته شده توسط فاشیست در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |
 148

وقتی دلتنگی، وقتی خسته ای، وقتی محیط کارت آزارت می دهد، وقتی از کسی یا چیزی رنجیده ای ... هر بار مثل همیشه یک نام در ذهن توست که می خواهی با او حرف بزنی. مثل حالای من که می خواهم با او حرف بزنم بدون این که از مشکلاتم بگویم، نه ... فقط همین که صدایش را بشنوم و به زندگی ای که با دوست زیباست فکر کنم آرامم می کند. حرف زدن با او مثل این است که دکمه ی پاز این زندگی در هم ریخته را بزنم و خود خود خودم باشم :)

نوشته شده توسط فاشیست در چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 |
 147

هر چه موقعیت های تازه تری پیش میاد، بیشتر خودمو میشناسم و به سختی سعی می کنم با تضادهایی که در وجودم هست کنار بیام. نمی دونم این تضاد دقیقن از کجا ناشی میشه ولی مطمئنا علت های زیادی داره که به بعضیاشون فکر کردم. وقتی مواجه شدن با خود خود انقد سخته چطور میشه بقیه رو تحمل کرد؟ یا دیگران چطور می تونن آدم رو تحمل کنن؟ نتیجه می گیرم که در مقابل آدم ها صبوری نشون بدم. "صبر" این یکی از تمریناییه که تو سال جدید قصد دارم و نیاز دارم انجام بدم.

پ.ن: سال نو رو با بسی تاخیر به بلاگ نشین های عزیزم تبریک می گم و آرزوی شادی و پیروزی و سربلندی برای همه دارم.

عذر نوشت: ...

نوشته شده توسط فاشیست در چهارشنبه بیستم فروردین 1393 |
 146

پیرو پست قبلی و در جواب سوال دوستان، قله ای که رفته بودیم خرس چال نام دارد و در جاده چالوس است. ما هم از دیزین شروع به صعود کرده بودیم.

دیگه این که از دوستانی که نظر گذاشته بودند معذرت می خوام که تایید نکردم. این چیزی از ارزش نظرات شما کم نمی کنه.

از دوستانی که از غیبت من نگران شدند و پرسیده بودند هم معذرت می خوام. مرسی دوستان. من خوبم.

نوشته شده توسط فاشیست در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392
 
مطالب قدیمی‌تر