فاش می گوید
 

 

مرا ببخش که آستین هایم

برای پوشاندن دست های لرزانم

کوتاه بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:59  توسط فاشیست  | 

 

 

همه چیز خوب بود

جز من

که نبودم!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:5  توسط فاشیست  | 

 

 

 

این روزها که تمام می شوم تا با تو آغاز شوم و در انتظارم تا دیدار تو رنگ بهار به خزان من بزند، چه سرشارم از شوق، از دلهره. و دستانم بی تابانه می لرزند و باز می مانند از نوشتن ....

وقت است که بیایی ...

 

نوستالژی نوشت: همشاگردی سلام!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:22  توسط فاشیست  |