فاش می گوید
 

 

 

تو که نباشی

....................

نه، این جای خالی پر نمی شود.

 

 

پ.ن: باز هم اون عزیزی که همیشه زورش به من میرسه گوشم و پیچوند و منو نشوند پای وبلاگ نویسی وگرنه قصد داشتم تا چندماه دیگه ننویسم. از همه ی دوستان عزیزی که کامنتی و مسنجری و فیس بوکی و تلفنی به من لطف داشتن تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:42  توسط فاشیست  | 

 

 

آغوش می گشایم

لب هایت در دهلیزهای گوشم

آواز بوسه می خوانند

و دست هایت

مسافر همیشگی جاده های تنم می شوند

با بوسه ای لب هایت از آواز باز می ایستند

و تا به خود بیایی

جاده به دور تنت پیچیده است

حالا

جاده مسافر است و مسافر جاده

و در این یگانگی

اتفاق مبهمی ست که آن را

عشق

می خوانند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 19:35  توسط فاشیست  | 

 

 

موهایم را باز می کنم

و می رقصم

در آغوش نوازنده ات!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:54  توسط فاشیست  |