|
فاش می گوید
|
تو که نباشی
....................
نه، این جای خالی پر نمی شود.
پ.ن: باز هم اون عزیزی که همیشه زورش به من میرسه گوشم و پیچوند و منو نشوند پای وبلاگ نویسی وگرنه قصد داشتم تا چندماه دیگه ننویسم. از همه ی دوستان عزیزی که کامنتی و مسنجری و فیس بوکی و تلفنی به من لطف داشتن تشکر می کنم.
آغوش می گشایم
لب هایت در دهلیزهای گوشم
آواز بوسه می خوانند
و دست هایت
مسافر همیشگی جاده های تنم می شوند
با بوسه ای لب هایت از آواز باز می ایستند
و تا به خود بیایی
جاده به دور تنت پیچیده است
حالا
جاده مسافر است و مسافر جاده
و در این یگانگی
اتفاق مبهمی ست که آن را
عشق
می خوانند
موهایم را باز می کنم
و می رقصم
در آغوش نوازنده ات!