|
فاش می گوید
|
در انتظار چندشنبه ام
که یلدای بوسه ات مرا
با خورشید چشمانت
رو به رو می کند!
آنقدر با کلمه بازی کردیم و بازی کردیم و بازی کردیم ... که به انتقام برخاست و ما را بازی داد. بی آنکه بدانیم مدتی طولانی بازیچه ی کلمه بودیم . ناگاه کلام ما را از خود جدا کرد و به هم رسیدیم اما یکدیگر را نمی شناختیم. تو دست در گردن خیالی از من می انداختی و من خیال لب هایت را می بوسیدم.
آه عزیزم تازه فهمیدم چه بلایی بر سر ما آمد. دقیقن در همین لحظه فهمیدم. دیگر حتی نمی توانیم به بازی برگردیم. که وقت جدا شدن از متن چیزی با ما کنده شد و حالا نمی توانیم درست در آن جا بگیریم.
همیشه کسانی میگن "تا همیشه خداحافظ" که قبلن گفتن "تا همیشه باهاتم"!
پ.ن۱: من وبلاگمو نبسته بودم. فقط مدتیه دلگیرم. این دلگیری باعث شده چیزی ننویسم. و وقتی ننویسم چطور می تونم به روز کنم؟ از همه ی اونایی که بهم لطف داشتن و دارن ممنون. از بنجامین عزیز به خاطر محبتش و ... خیلی ممنونم. از اونایی که خودشون می دونن برام چی نوشتن و می دونن برام چقد عزیزن خیلی ممنونم.
پ.ن۲: هنوز با قید "همیشه" مشکل دارم.
From innocence to experience
بعدا نوشت: نظرات رو به احترام کسانی باز کردم که هنوز لطفشون سایه ی سر منه!
با هم گذر کردیم، با هم. از روزهایی که پر از دلهره و تردید بود. تردید را کشتیم و عشق به ما اطمینان داد. رسیدیم به روزهایی که نزدیک بود همه چیز را هنوز نیافته از دست بدهم. همه چیز که نه. اما برای یک دختر از دست دادنشان خیلی سخت بود. از چشم های تو شرم داشتم. از نگاه مهربانت. خودت می دانی که برای خودم ناراحت نبودم. اما تو در تمام راه با من بودی و دست هایم را رها نکردی. آنگاه عشق معجزه کرد و آن مرحله را هم طی کردیم. در تمام این مدت کسی چه می دانست از رنج نهان ما؟ چقدر سخت بود نقاب لبخند در مقابل همه ی آنها که نمی دانستند و با انتظارهاشان و گاهی آزارهاشان نمک به زخم می پاشیدند. وظیفه ها در آن روزها چه دشوار بود! وظیفه ی فرزند خوبی بودن، خواهر خوبی بودن، خویشاوند خوبی بودن، شاگرد خوبی بودن، دوست خوبی بودن، دوست وبلاگی خوبی بودن، کامنت گذار خوبی بودن، بلاگر خوبی بودن... آه حتی آن روزها عاشق خوبی هم نبودم. اگر تو نبودی هیچ بودم. اما تو با من بودی.
و حالا نزدیک تر از همیشه ای. آنقدر که با من یکی شده ای. و اعجاز عشق تو کاری کرد تا دیگر از قید "همیشه" نترسم. عزیزم آغوش من تا همیشه برای توست.
سایه نوشت:
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست!