|
فاش می گوید
|
تنها مشتی گل بودم. چون جامی در میان نوازش دستانت شکل گرفتم و با آخرین فوت به من جان دادی. سپس از من نوشیدی.
دیری ست این جام عاشق لب از لب تو برنمی دارد.
سایه نوشت: ای عشق همه بهانه از توست.
پ.ن: سایه ی سایه بر سر شعر مستدام باد...