فاش می گوید
 

 

بعد از ... سلام ...

نمی دونم اسمش چیه؟ اما قصدم آزار کسی نبود. وقتی اینجا رو بستم اون شب سرد اون شب سخت خیلی دلگیر بودم. داغون بودم. دیگه هیچی و هیشکی برام مهم نبود...

یه روزی به خودم گفتم درسته که اینجا رو بستم اما میام و پستها رو آزاد می کنم...

امروز که داشتم پستها رو از ثبت موقت آزاد می کردم همینطور نوشته های قبلیمو خوندم و بغض گلوم و گرفت. خدایا من چقدر این جا خاطره دارم. نذاشتم اشکام بریزه که وسط این همه درس و تحقیق سر درد بگیرم و به هیچ کاریم نرسم...

یادم اومد برای نامگذاری اینجا و یه آدرس خوب برای وبلاگ چقدر فکر کرده بودم. همیشه نام برام اهمیت خاصی داشته. و دیدم من این شخصیت وبلاگی (فاشیست) رو چقدر راحت کشتم. انگار که یک آدم رو کشتم. مگه وبلاگستان ما چند تا فاشیست داشت که من اونو کشتم؟

حتی نزدیک به یک ماهه وبلاگ جدیدی زدم و به چند نفر از عزیزان آدرس دادم. اما اونجا هم دستم به نوشتن نمیره. کاش انقد از اینجا و آدماش دلگیر نبودم ... کاش ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:26  توسط فاشیست  |