|
فاش می گوید
|
من و تو نمی گذاریم آرزوها زودی آب بشوند و در دل زمین بروند; یکجا جمعشان می کنیم و می شود یک آدم برفی. آن وقت با همان شال گردنی که می دانی و می دانم گرمش می کنیم تا با عشق آب شوند. حالا وقتی که آدم برفی آب می شود از او یک هویج می ماند که با هم گازش می زنیم و می خندیم به دکمه هایی که پیوند به صورت آدم برفی زمستان بعدی می شوند...
پ.ن: تقدیم به میس راوی عزیزم