فاش می گوید
 

تن به آبها می سپارم و فکر می کنم که مرگ در این عمیق زلال چقدر زیباست!

.......................................................................................................

چگونه غبار عشق را از تن بشویم؟

ای آبها عطر او را از من مگیرید!

........................................................................................................

عشق کودک خردم بود که آن را از آغوش جدا کردم. بر سر راهش گذاشتم.

اما چشم های زیبایش در چشمم خیره ماند و من او را محکم تر در آغوش گرفتم.

..........................................................................................................

 

پ.ن۱: پر از شور و شوق زیستنم اما احساس می کنم مرگ در پاکی آبها را بسی دوست دارم.

پ.ن۲: این هذیان نوشته ها حاصل نوعی بیقراری شیرین و مطبوع است.

پ.ن۳: جوجوی من مقی عزیزم تولدت مبارک!

پ.ن۴: در ستایش از ترانه ی زیبای آقای صدا:

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست!

پ.ن۵: تقارن روز دختر در ایران با روز جهانی تخم مرغ !!!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 11:33  توسط فاشیست  |