فاش می گوید
 

 

نمی دونم اسمش فاش کردنه یا شفاف سازی یا نقد و بررسی وبلاگ فاشیست یا خود فاشیست ...

خیلی از پست های این وبلاگ تلفیقی از چند واقعه هستند. مثلا فاشیست کتابی می خواند یا فیلمی می بیند یا در خیابان که راه می رود حرف هایی می شنود و این ها را با واقعیات و تجربیات زندگی خود در می آمیزد و این گونه می شود که "تو" در نوشته ها ثابت نمی ماند و "من" هم لزوما فاشیست نیست. در واقع هم هست و هم نیست. مثلا در این پست: "تو را گوش بر می خوانم ...." از چند مورد مختلف تشکیل شده و "تو" ها مدام عوض می شوند. اگر من توانسته باشم این اتحاد را ایجاد کنم و این چند پارگی به چشم نیامده باشد پس در هدف خود موفق بوده ام. اما بعضی پست ها هم ساده و مستقیم هستند. "من" فاشیست است و "تو" تنها یک شخص خاص. مثل پست: "دوری ات ملولم نمی کند که تو نزدیکتری به من از هرآنچه می پنداشتم نزدیک است و نبود...." که در اینجا فاشیست به صراحت از دوست داشتنی می گوید که برتر از عشق است. دوست داشتنی که محبوب را نمی آزارد. حتی به او نمی گوید که چقدر او را دوست دارد تا مبادا او برنجد. و در این راه خود فاشیست هم تنها زیبایی های این دوست داشتن نصیبش می شود. اگر چه دلتنگی هایی هم حتما هست. و یا بیقراری هایی که آنها هم شیرین هستند. که حاصل آن پست هایی است مثل: "چگونه غبار عشق را از تن بشویم..." قصد ندارم همه ی پست ها را این گونه تجزیه کنم چون رمزآلود بودن را نوعی زیبایی می دانم حتی اگر هیچ کس جز خودم از آن آگاه نباشد.

فکر می کنم به عزیزانی که پرسیده بودند مخاطب کیست و یا چرا متغیر است و شاید گمان کرده بودند فاشیست چند معشوق دارد پاسخ داده باشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 10:3  توسط فاشیست  |