|
فاش می گوید
|
آنقدر گشتم تا یافتم آن خیابان را که درختان به احترام آمدنت به صف ایستاده اند..
نفس های فصل انتظار به شماره افتاده است.
گردو ... شکستم ... گردو ... شکستم ...
تو نزدیک می شوی جامه ی انتظار از تن ها می افتد و لب هامان با هم پیوندی جاودانه می بندند!
پ.ن: با احترام به دوستانی که به زحمت افتاده بودند رمزها برداشته شد.