فاش می گوید
 

 

دوست کتابفروش من برایم شعر می خواند. دوست کتابفروش من به من شعر می فروشد. دوست کتابفروش من برایم قسمتی از یک فیلم را می گذارد. دوست کتابفروش من به من فیلم می فروشد. دوست کتایفروش من به من کتاب های های نایاب می دهد. دوست کتابفروش من به من سی دی کتاب های نایاب می دهد. دوست کتابفروش من مرا سحر می کند. مرا خواب می کند. مرا بیدار می کند.

دوست کتابفروش من موهای جوگندمی دارد و همیشه لباس های شیک می پوشد. دوست کتابفروش من از جوانی من در حیرت است. دوست کتابفروش من یک دشمن دوست نماست. دوست کتابفروش من می خواهد مرا با دنیای دیگری آشنا کند. دوست کتابفروش من می خواهد مرا ...

یک دوست فقط و فقط یک دوست است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 12:12  توسط فاشیست  |