فاش می گوید
 

 

شب که چشم هایم خسته می شوند و میل بسته شدن دارند سرم را بر سینه ات می گذارم و می خوابم. صبح که بیدار می شوم نگاهت می کنم. می بوسمت و باز خط به خط تو را با چشمانم دنبال می کنم.

آه معاشقه ی من با کتاب چه لذت بی پایانی ست.

 

پ.ن: چقد این چند روز هر روز پشت هم پست گذاشتم!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:56  توسط فاشیست  |